الشيخ حسين الحقاني

48

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

پس در اين صورت معنا ندارد كه يك شىء جزء خودش باشد و اگر يكى از آن دو يا هر دو غير از سنخ وجود باشند اين نيز باطل است زيرا غير از وجود شىء اصيلى ، وجود ندارد پس وجود ، مركّب نيست . با اين بيان ثابت مىشود كه براى وجود جزئى نيست و نيز واضح مىشود كه وجود در ذات خود بسيط است ( زيرا اگر بسيط نباشد ناچار مركّب خواهد بود و هر مركبّى نيز داراى جزء است و در بالا گفتيم وجود ، داراى جزء نيست ) . فرع چهارم : صفات و محمولات ، خارج از ذات وجود نيست . در حقيقت آنچه از صفات و محمولات كه ملحق ( و عارض ) بر وجود مىشوند امورى خارج از ذات وجود نيستند زيرا اگر خارج از ذات وجود بودند حتما پوچ و باطل بودند ( براى اينكه در عالم تحقّق جز وجود و آثار آن موجود نيست ) . فرع پنجم : موجود بالذّات و بالعرض . موجود از جهت اتّصافش به وجود به « موجود بالذّات » و « موجود بالعرض » منقسم مىشود به اين ترتيب كه وجود ، موجود بالذّات است به اين معنا كه وجود عين موجود است و ماهيّت موجود بالعرض است يعنى ماهيّت به ملاحظهء ذاتش ، عين وجود نيست و لكن در حقيقت به وسيلهء وجود موجود مىشود در مقابل اين قول ( كه گفته مىشود ماهيّت ) به وسيلهء وجود ، موجود نمىشود ( از قبيل امور اعتبارى كه قائم به موجود بوده كه در عرض وجود تحقّق پيدا نمىكنند ) . فرع ششم : عروض وجود بر ماهيّت . وجود بر ماهيّت عارض مىشود به اين معنا كه عقل مىتواند ماهيّت را از وجود ( در ذهن ) تجريد و آن را به تنهائى ، تعقّل نمايد بدون اينكه به وجود ماهيّت نظرى داشته باشد پس وجود ، عين ماهيّت يا جزء ماهيّت نيست .